به بهانه سالمرگ استاد بزرگ احمد شاملو لبانت به ظرافتِ شعر شهوانیترینِ بوسهها را به شرمی چنان مبدل میکند که جاندارِ غارنشین از آن سود میجوید تا به صورتِ انسان درآید. و گونههایت با دو شیارِ مورّب، که غرورِ تو را هدایت میکنند و سرنوشتِ مرا که شب را تحمل کردهام بیآنکه به انتظارِ صبح [...]
آیدا در آینه
http://www.mrmahdi.com/99/general/%d8%a2%db%8c%d8%af%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%db%8c%d9%86%d9%87.html
پیرمرد دانا
یک پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می رفت تا این که مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی کلاسها سه تا پسربچه در خیابان راه افتادند و در حالی که بلند بلند با هم حرف [...]
http://www.mrmahdi.com/88/fun/%d9%be%db%8c%d8%b1%d9%85%d8%b1%d8%af-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%a7.html
قصه ی امیر
بارون امشب توی ایوون مثل آزادی تو زندون بی صفا بی تحرک بی ریا بود توی زندون میکنه جون مرد با همت میدون توی فکر رای فرجام امیره بی سرانجام ،نداره حتی رفیقی که بگه دردشو درد دیدن و نگفتن بی سرانجام توی فکر آسمونه که بباره بلکه تو قطره ی بارون بتونه اشک خدا [...]
http://www.mrmahdi.com/46/literature/%d9%82%d8%b5%d9%87-%d9%8a-%d8%a7%d9%85%d9%8a%d8%b1.html
مست و هوشیار
محتسب ، مستی به ره دید و گریبانش گرفت مست گفت ای دوست این پیراهن است ، افسار نیست گفت : مستی ، زان سبب افتان خیزان میروی گفت : جرم راه رفتن نیست ، ره هموار نیست گفت : می باید تو را تا خانه قاضی برم گفت : رو صبح آی ، قاضی [...]
http://www.mrmahdi.com/44/literature/%d9%85%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%d9%85%d8%ad%d8%aa%d8%b3%d8%a8.html
بی عنوان
با سلام واقعا خواب نیستید ! اگر میخواهید یک وشکون از خودتان بگیرید ! بله بنده واقعا آپدیت کردم و البته واقعا عذر می خوام که اینهمه طول کشید. ! متن زیر به نظرم جالب اومد و اونو براتون آماده کردم. —— شهری بود که همة اهالی آن دزد بودند.شبها پس از صرف شام، هرکس [...]
http://www.mrmahdi.com/40/literature/40.html
افسانه سه برادر و قدیسهای مرگ
آنجا سه برادر بودند کسانی که به تنهایی سفر را آغاز کرده بود. جاده پیچ در پیچ در گرگ ومیش هوا در همان وقت برادرها به رودخانه ای رسیدند که عمق بسیار زیادی داشت . از میان آب رد شدن خطرناک بود. اگرچه برادر ها اینها را در هنرهای جادوگری یاد گرفته بودند. بسادگی چوبه [...]
http://www.mrmahdi.com/39/literature/%d8%a7%d9%81%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b3%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%88-%d9%82%d8%af%d9%8a%d8%b3%d9%87%d8%a7%d9%8a-%d9%85%d8%b1%da%af.html
جلسه بازجویی
اوایل شب بود. دلشوره عجیبی تمام بدنم را فرا گرفته بود. بعد از اینکه راه افتادیم به اصرار مادرم یک سبد گل خریدیم. خدا خیر کسانی را بدهد که باعث و بانی این رسم و رسومهای آبکی شدند. آن زمانها صحرای خدا بود و تا دلت هم بخواهد گل! چند شاخه گل می کندن و [...]
http://www.mrmahdi.com/30/literature/%d8%ac%d9%84%d8%b3%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%ac%d9%88%d9%8a%d9%8a.html
موضوع انشا: روز زن را چگونه گذراندید؟
سلام. اول از هرچیز بخاطر اینکه در آپدیت وبلاگ تاخیر داشتم عذر خواهی می کنم. یکی از مسائلی که باعث شد تا نتونم آپدیت کنم شاید پیدا نکردن سوژه مناسبی بود تا شما عزیزان از آن لذت ببرید. بنابراین همینجا از شما خواهش می کنم که اگر موضوعی بنظرتون جالب میاد که بشه در مورد [...]
http://www.mrmahdi.com/26/literature/%d9%85%d9%88%d8%b6%d9%88%d8%b9-%d8%a7%d9%86%d8%b4%d8%a7-%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%b2%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%da%af%d8%b0%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%8a%d8%af%d8%9f.html
نامه ای به پدر!
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو [...]
http://www.mrmahdi.com/25/literature/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%d9%8a-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%af%d8%b1.html
تنها در خانه
با سلام با توجه به نظرات شما دوستان عزیز که پیشنهاد داده بودید روی داستان های کوتاه طنز کار کنیم اولین داستان کوتاه رو نوشتم ک امیدوارم خوشتون بیاد. منتها نکته مهم توی اینجور داستان ها داشتن سوژه هست. بنابر این از شما خوانندگان عزیز می خوام که سوژه هایی رو که به ذهنتون میرسه [...]
http://www.mrmahdi.com/21/literature/%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87.html