به بهانه سالمرگ استاد بزرگ احمد شاملو لبانت به ظرافتِ شعر شهوانیترینِ بوسهها را به شرمی چنان مبدل میکند که جاندارِ غارنشین از آن سود میجوید تا به صورتِ انسان درآید. و گونههایت با دو شیارِ مورّب، که غرورِ تو را هدایت میکنند و سرنوشتِ مرا که شب را تحمل کردهام بیآنکه به انتظارِ صبح [...]
موضوعات: ادبيات, عمومي | تاریخ: 2 مرداد 89 | نظرات »
يک پيرمرد بازنشسته، خانه جديدي در نزديکي يک دبيرستان خريد. يکي دو هفته اول همه چيز به خوبي و در آرامش پيش مي رفت تا اين که مدرسه ها باز شد. در اولين روز مدرسه، پس از تعطيلي کلاسها سه تا پسربچه در خيابان راه افتادند و در حالي که بلند بلند با هم حرف [...]
موضوعات: ادبيات, سرگرمي | تاریخ: 25 مهر 88 | 6 نظر »
بارون امشب توی ایوون مثل آزادی تو زندون بی صفا بی تحرک بی ریا بود توی زندون میکنه جون مرد با همت میدون توی فکر رای فرجام امیره بی سرانجام ،نداره حتی رفیقی که بگه دردشو درد دیدن و نگفتن بی سرانجام توی فکر آسمونه که بباره بلکه تو قطره ی بارون بتونه اشک خدا [...]
موضوعات: ادبيات | تاریخ: 11 مرداد 88 | 1 نظر »
محتسب ، مستي به ره ديد و گريبانش گرفت مست گفت اي دوست اين پيراهن است ، افسار نيست گفت : مستي ، زان سبب افتان خيزان ميروي گفت : جرم راه رفتن نيست ، ره هموار نيست گفت : مي بايد تو را تا خانه قاضي برم گفت : رو صبح آي ، قاضي [...]
موضوعات: ادبيات | تاریخ: 22 مهر 87 | 3 نظر »
با سلام واقعا خواب نيستيد ! اگر ميخواهيد يك وشكون از خودتان بگيريد ! بله بنده واقعا آپديت كردم و البته واقعا عذر مي خوام كه اينهمه طول كشيد. ! متن زير به نظرم جالب اومد و اونو براتون آماده كردم. —— شهري بود که همة اهالي آن دزد بودند.شبها پس از صرف شام، هرکس [...]
موضوعات: ادبيات | تاریخ: 12 خرداد 87 | نظرات »
آنجا سه برادر بودند کسانی که به تنهایی سفر را آغاز کرده بود. جاده پیچ در پيچ در گرگ وميش هوا در همان وقت برادرها به رودخانه اي رسیدند که عمق بسیار زیادي داشت . از میان آب رد شدن خطرناك بود. اگرچه برادر ها اینها را در هنرهاي جادوگري یاد گرفته بودند. بسادگی چوبه [...]
موضوعات: ادبيات | تاریخ: 15 مرداد 86 | نظرات »
اوايل شب بود. دلشوره عجيبي تمام بدنم را فرا گرفته بود. بعد از اينكه راه افتاديم به اصرار مادرم يك سبد گل خريديم. خدا خير كساني را بدهد كه باعث و باني اين رسم و رسومهاي آبكي شدند. آن زمانها صحراي خدا بود و تا دلت هم بخواهد گل! چند شاخه گل مي كندن و [...]
موضوعات: ادبيات | تاریخ: 10 دی 85 | نظرات »
سلام. اول از هرچيز بخاطر اينكه در آپديت وبلاگ تاخير داشتم عذر خواهي مي كنم. يكي از مسائلي كه باعث شد تا نتونم آپديت كنم شايد پيدا نكردن سوژه مناسبي بود تا شما عزيزان از آن لذت ببريد. بنابراين همينجا از شما خواهش مي كنم كه اگر موضوعي بنظرتون جالب مياد كه بشه در مورد [...]
موضوعات: ادبيات | تاریخ: 4 آذر 85 | 1 نظر »
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو [...]
موضوعات: ادبيات | تاریخ: 23 آبان 85 | 4 نظر »
با سلام با توجه به نظرات شما دوستان عزيز كه پيشنهاد داده بوديد روي داستان هاي كوتاه طنز كار كنيم اولين داستان كوتاه رو نوشتم ك اميدوارم خوشتون بياد. منتها نكته مهم توي اينجور داستان ها داشتن سوژه هست. بنابر اين از شما خوانندگان عزيز مي خوام كه سوژه هايي رو كه به ذهنتون ميرسه [...]
موضوعات: ادبيات | تاریخ: 16 آبان 85 | 3 نظر »