آیدا در آینه

به بهانه سالمرگ استاد بزرگ احمد شاملو لبانت به ظرافتِ شعر شهوانی‌ترینِ بوسه‌ها را به شرمی چنان مبدل می‌کند که جاندارِ غارنشین از آن سود می‌جوید تا به صورتِ انسان درآید. و گونه‌هایت با دو شیارِ مورّب، که غرورِ تو را هدایت می‌کنند و سرنوشتِ مرا که شب را تحمل کرده‌ام بی‌آنکه به انتظارِ صبح [...]

پیرمرد دانا

يک پيرمرد بازنشسته، خانه جديدي در نزديکي يک دبيرستان خريد. يکي دو هفته اول همه چيز به خوبي و در آرامش پيش مي رفت تا اين که مدرسه ها باز شد. در اولين روز مدرسه، پس از تعطيلي کلاسها سه تا پسربچه در خيابان راه افتادند و در حالي که بلند بلند با هم حرف [...]

قصه ي امير

بارون امشب توی ایوون مثل آزادی تو زندون بی صفا بی تحرک بی ریا بود توی زندون میکنه جون مرد با همت میدون توی فکر رای فرجام امیره بی سرانجام ،نداره حتی رفیقی که بگه دردشو درد دیدن و نگفتن بی سرانجام توی فکر آسمونه که بباره بلکه تو قطره ی بارون بتونه اشک خدا [...]

مست و هوشیار

محتسب ، مستي به ره  ديد و گريبانش گرفت مست گفت اي دوست اين پيراهن است ، افسار نيست گفت : مستي ، زان سبب افتان خيزان ميروي گفت : جرم راه رفتن نيست ، ره هموار نيست گفت : مي بايد تو را تا خانه قاضي برم گفت : رو صبح آي ، قاضي [...]

بي عنوان

با سلام واقعا خواب نيستيد ! اگر ميخواهيد يك وشكون از خودتان بگيريد ! بله بنده واقعا آپديت كردم و البته واقعا عذر مي خوام كه اينهمه طول كشيد. ! متن زير به نظرم جالب اومد و اونو براتون آماده كردم. —— شهري بود که همة اهالي آن دزد بودند.شبها پس از صرف شام، هرکس [...]

افسانه سه برادر و قديسهاي مرگ

آنجا سه برادر بودند کسانی که به تنهایی سفر را آغاز کرده بود. جاده پیچ در پيچ در گرگ وميش هوا در همان وقت برادرها به رودخانه اي رسیدند که عمق بسیار زیادي داشت . از میان آب رد شدن خطرناك بود. اگرچه برادر ها اینها را در هنرهاي جادوگري یاد گرفته بودند. بسادگی چوبه [...]

جلسه بازجويي

اوايل شب بود. دلشوره عجيبي تمام بدنم را فرا گرفته بود. بعد از اينكه راه افتاديم به اصرار مادرم يك سبد گل خريديم. خدا خير كساني را بدهد كه باعث و باني اين رسم و رسومهاي آبكي شدند. آن زمانها صحراي خدا بود و تا دلت هم بخواهد گل! چند شاخه گل مي كندن و [...]

موضوع انشا: روز زن را چگونه گذرانديد؟

سلام. اول از هرچيز بخاطر اينكه در آپديت وبلاگ تاخير داشتم عذر خواهي مي كنم. يكي از مسائلي كه باعث شد تا نتونم آپديت كنم شايد پيدا نكردن سوژه مناسبي بود تا شما عزيزان از آن لذت ببريد. بنابراين همينجا از شما خواهش مي كنم كه اگر موضوعي بنظرتون جالب مياد كه بشه در مورد [...]

نامه اي به پدر!

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو [...]

تنها در خانه

با سلام با توجه به نظرات شما دوستان عزيز كه پيشنهاد داده بوديد روي داستان هاي كوتاه طنز كار كنيم اولين داستان كوتاه رو نوشتم ك اميدوارم خوشتون بياد. منتها نكته مهم توي اينجور داستان ها داشتن سوژه هست. بنابر اين از شما خوانندگان عزيز مي خوام كه سوژه هايي رو كه به ذهنتون ميرسه [...]