تنها در خانه
قراراست خانواده شما به یه مسافرت سه روزه ای به خانه یکی از اقوام بروند ، شما اولین کاری که می کنید به دوست نزدیکتان زنگ زده و موضوع را اطلاع می دهیدبالاخره قرار مدار هارا می گذارید و قرار می شود ساعت ۷:۳۰ شب جلوی توالت میدان ونک بایستید ! کجا بهتر از توالت میدان ونک بهتر ؟
ساعت ۶:۳۰ است و شما باید یواش یواش آماده شوید که برین سر قرار . طبق معمول زیر بقلتان را بو می کنید ! رنگتان عوض می شود
، سبز ، بنفش ، آبی ، قرمز …
تصمیم می گیرید به حمام بروید، حالا در حمام هستید ، معمولا عادت دارید که زیر دوش یکی از ترانه های مورد علاقه تان را با صدای بلند بخوانید : این قد بالا رو ببین چی کرده ، لای لای لالالای لای … و روی دیوار حمام ضرب میگیرید ، یکهو ناخواسته زیر دوش می گوزید ! به واسطه حمام صدای گوزتان اکو می کند و شما به شدت خنده تان میگیرد
کارتان در حمام تمام شده حوله تان رو دور خود می پیچید ، خودتان را خشک می کنید و لباسهایتان را می پوشید !
ساعت ۷:۱۰ دقیقه است. دیگر چیزی به ساعت ۷:۳۰ نمانده ، شما باید زودتر خودتان را به میدان ونک برسانید. سریع از خانه خارج می شوید. نخیر ! مثل اینکه امشب شب شماست ! چون همان موقع اولین ماشین جلو پایتان ترمز می زند .
+ آقا ونک ؟
- بشین
توی راه رانتده مختان را سرویس می کند ! راننده برای شما از قهرمانی هایش در مسابقات فرمول ۱ برایتان تعریف میکند :
- آره خلاصه ، یه حالی از این رافائل گرفتم که دیگه واسه ایرانی جماعت شاخ نشه..
+ منظورتون رافائل نادال هست دیگه ؟
- آره دیگه ، پس چی ؟
+ ولی ببخشید اون که تنیس بازه…؟؟
با این حرف شما راننده دیگه تا آخر مسیر هیچ چیز نمی گوید !
دیگر به میدان ونک رسیده اید. از راننده میزان کرایه خود را می پرسید ! راننده از شما یک ۱۰۰۰ تومانی می گیرد و یک ۱۰۰ تومانی به شما می دهد! این درس عبرتی می شود که دیگر حال راننده تاکسی را نگیرید ! ![]()
ساعت ۷:۲۰ دقیقه است. هرچه سریعتر خودتان را به جلوی توالت میدان ونک می رسانید. نگفتم امشب شب شماست ؟ در چند قدمیتان یک دختر خانمی منتظر کسی است. معلوم است که حسابی خسته شده ! نیم نگاهی به شما می کند و جلو می آید :
- ببخشید ، شما آقا ارشیا هستید.
+ شما که مثل خر کیف کرده اید به دروغ خودتان را جای ارشیای مادر مرده جا می زنید ! :d
+ نمیدونی چقدر این خیابون شیراز چقدر ترافیک داره … کلی تو ترافیک گیر کرده بودم !
- مگه خونه شما توی رسالت نبود !؟
شما گند زده اید ، دوستتان را از دور می بینید و جوری که دختر نفهمد جیم میشوید ! دو نفر دیگر هم همراه دوستتان هست. یکی از آنها را قبلا دیده اید ولی آنیکی را نه ! باهم آشنا میشوید و راه میفتید ! یک ساعتی هست که دارید راه میروید. از شانس بد شما به یک رستوران شیک رسیده اید ( به دلیل مسائل تبلیغاتی اسم نمی بریم
) دوستتان پیشنهاد می دهد که شام را در این رستوران بخورید ! سر میز نشته اید ، گارسن سفارش را از شما و دوستانتان میگیرد. ۱۰ دقیقه ای طول می کشد تا غذا را برایتان بیاورند، مشغول خوردن می شوید. غذایتان را تمام می کنید. شما می روید که دستهایتان را بشویید ! وقتی که بر میگردید خشکتان می زند ! از دوستانتان خبری نیست ! همین لحظه گارسن صورت حسابتان را می آورد ! پول خون پدرتان است ! پول را به صندوق دار می دهید ! نگاهی به تابلوی رستوران می اندازید و حساب دستان می آید ! زیر لب فحشی نثار دوستتان می کنید و به راه می افتید.
- بووووووووووق
+ ونک…. ؟
- بیا بالا
به میدان ونک رسیده اید. پیاد می شوید و کرایتان را حساب می کنید ! دوباره زیر لب فحشی به دوسستتان می دهید چون فقط یک ۵۰۰ تومانی برایتان مانده است ! تمام پولهایی را که از پدرتان بابت خرج ۲-۳ روز گرفته اید تمام شده ! به سمت خانه تان راه می افتید.
ساعت ۱۱:۳۰ داخل خانه روی مبل جلوی تلویزیون ولو شده اید ! تلویزیون را روشن می کنید. کانال ۱ ، ۲ ، ۳ … نخیر ! طبق معمول هیچ چیز ندارد. ماهواره را روشن می کنید… تصویر ندارد !!! چند تا کانال عوض می کند.. مثل اینکه بر اثر باد و طوفان بعد الظهر تنظیم ماهوارتان بهم خورده… بازهم فحشی نثار دوستتان می کنید !!! به سمت اتاقتان به راه می افتید ! روی تختتان دراز می کشید و می خوابید.
ساعت ۷:۳۰ صبح است که از خواب می پرید ! لعنت به این زنگ ساعت… نگاهی به ساعت می اندازید. یادتان می آید که باید به مدرسه بروید !! بلند داد می زنید ، مرگ بر مدرسه ! سرتان را زیر پتو می کنید و دوباره می خوابید! ساعت ۱۰ صبح شده از روی تختتان بلند می شوید و به سمت یخچال می روید ! چیزی می خورید و کامپیوترتان را روشن می کنید..
دو سه ساعتی میگذرد !!! شما هیچ چیز را به اندازه چت کردن دوست ندارید ! اساسا چت کردن کاری است که بسیار حال دارد و شما از آن لذت می برید. نگاهتان به ساعت کامپیوتر می افتد کم کم شکمتان به قار و قور افتاده است. تلفن رستوران سر خیابانتان را می گیرید. ولی همان موقع قطع می کنید. یادتان می آید که پول ندارید ! دوباره فحشی نثار دوستتان می کنید. پیش خودتان می گویید گور بابای ناهار… کانال ۵ دارد فیلم شنل قرمزی را پخش می کند ! از بیکاری بهتر است… ۱ ساعت گذشته است. دیگر خیلی گشنه تان شده . تلفنتان زنگ می زند.
+ بله بفرمایید.
- سلام … جان
+ چطوری بابا کی بر میگردین ؟
- چیزه… ما شاید یه ۴-۵ روز بیشتر بمونیم. آخه خاله… اصرار می کنه که بمونیم تا آخر هفته…. زنگ زدم بهت بگم که یه وقت دلواپس نشی..
+ باشه بابا موردی نداره.
- پس خداحافظ
+ خداحافظ.
دوباره فحشی می دهید. اما این بار به خاله تان !! دیگر گاوتان ۱۰ قلو زایید ! باید تا آخر هفته هوا بخورید و کف پس دهید ! آشپزی هم که بلد نیستید ! حسابی کلافه شده اید. لگدی به مبل جلوییتان می زنید. این کار فایده ای ندارد. تازه پایتان هم کلی درد گرفته است…
نتیجه اخلاقی : هیچوقت خانواده رو نپیچونید.. در انتخاب دوست دقت کنید … و آشپزی یاد بگیرید.
موفق باشید.

داری پیشرفت می کنیی ایول… بهتر!
آفرین پسر…
تو هر کاری حتی هرچی هم بد… از تمام قدرتت استفاده کن..
looooooooooooool
اینی که نوشتی نتیجه ی تجربه ی شخصی خودت بوده؟