آیدا در آینه

به بهانه سالمرگ استاد بزرگ احمد شاملو

لبانت
به ظرافتِ شعر
شهوانی‌ترینِ بوسه‌ها را به شرمی چنان مبدل می‌کند
که جاندارِ غارنشین از آن سود می‌جوید
تا به صورتِ انسان درآید.

و گونه‌هایت
با دو شیارِ مورّب،
که غرورِ تو را هدایت می‌کنند و
سرنوشتِ مرا
که شب را تحمل کرده‌ام
بی‌آنکه به انتظارِ صبح
مسلح بوده باشم،
و بکارتی سربلند را
از روسبی‌خانه‌های دادوستد
سربه‌مُهر بازآورده‌ام.

هرگز کسی اینگونه فجیع به کشتنِ خود برنخاست که من به زندگی نشستم!

و چشمانت رازِ آتش است. Read more »

سالمرگ فردریک رویس

“فردریک هنری رویس″ “Frederick Henry Royce” در 27 می 1863 میلادی در آلوتن نزدیک پترزبورگ به دنیا آمد. او پسر یک آسیابان بود که در کارش ورشکست شده بود. وی که کوچک ترین فرزند خانواده بود، بعد از ورشکستگی شرکت اجاره ای پدر و مرگ نابهنگام وی، تامین بخشی از هزینه چهار خواهر و برادر دیگر خود را به عهده گرفت. در اوایل دوران زندگی خود مشاغل متعددی از قبیل روزنامه فروشی و پادویی و تلگراف خانه داشت که این کارها موجب شد که وی تنها یک سال به مدرسه برود. قبل از اینکه او در خط آهن بزرگ شمال شاگردی و نوآموزی را شروع کند، مخارج زندگی اش به وسیله عمه اش پرداخت می شد. مشکلات و مصائب مادی به طور ناگهانی و خیلی زودرس، تعلیمات کارآموزی اش را فسخ نمود و او را مجبور کرد که در یک شرکت تولید کننده ابزار استخدام شود.

Read more »

سبزی حس سبز

این روز ها حس و حال خاصی دارم… حس سکون… یه حس سبز !

دوست دارم توی یه باغ 10 هزار متری تو نیاوران ! نشسته باشم روی یه صندلی راک کلاسیک با یه گرام قدیمی که داره صفحه مراببوس رو پخش میکنه.  مرا ببوس ، مرا ببوس… !  الان که اینارو داشتم مینوشتم یاد حس سبز خانه سبز افتادم. صدای گرم عمو خسرو ، که میگفت یه خونه هرچی که باشه باید سبز باشه ، بله سبز و همیشه سبز. همیشه آخر تیتراژ اول سریالو دوست داشتم ( چیشد !!! ) .

بگذریم. یاد قدیما بخیر… دوست دارم این حس و حالو نگه دارم ، تا ابد. ولی چه میشه کرد. ذات زمونه اینه که لحظه های قشنگو بزاری و بری جلو و منتظر لحظه هایی باشی که نمیشناسی . لحظه هایی که دوست دارم سبز باشه. بله سبز و همیشه سبز !

تو این روزا بعضیا که میبیننم میگن پسر یجوری شدی؟ میگم آره . تو دلم شیشکی میبندم ، پیش خودم میگم از تو دلم خبر ندارین. اینو که بهم میگن تازه یاد مشکلات زمونه میوفتم. دلم میخواد هزار تا فحش نثار طرف کنم. تازه داشتیم تو دلمون غرق میشدیم ، هی مارو حالی به حالی میکنن ! حسمو که به طرف میگم تازه بهم میگه پسر تو یطوریت شده ، اینو که میشنوم دلم میخواد با تمام وجود داد بزنم سرش!  ولی یاد اون آهنگ نامجو میوفتم… همش تنم اسیره همش دلم میگیره ، خنجر زدم خوب نشد ، بل بل زدم جور نشد !!

Read more »

پیرمرد دانا

يک پيرمرد بازنشسته، خانه جديدي در نزديکي يک دبيرستان خريد. يکي دو هفته اول همه چيز به خوبي و در آرامش پيش مي رفت تا اين که مدرسه ها باز شد. در اولين روز مدرسه، پس از تعطيلي کلاسها سه تا پسربچه در خيابان راه افتادند و در حالي که بلند بلند با هم حرف مي زدند، هر چيزي که در خيابان افتاده بود را شوت مي کردند و سروصداى عجيبي راه انداختند. اين کار هر روز تکرار مي شد و آسايش پيرمرد کاملاً مختل شده بود. اين بود که تصميم گرفت کاري بکند.

Read more »

تفاوت در سرورها

سلام دوستان

امروز داشتم مثل همیشه کارای روزمره رو انجام میدادم و به طبع چندتا فایل باید دانلود میکردم و بطور اتفاقی توجهم به سرعت دانلود دو تا فایل زیر جلب شد  :

speed-mrmahdi

جهت دیدن تصویر بزرگ روی تصویر کلیک کنید.

نکته اخلاقی اینکه دوستان مبتدی توجه داشته باشند که سرعت دانلود برای شما تنها به سرعت شما وابسته نیست . بلکه سرعت سرور و یا طرف مقابل هم بسیار تاثیر گذار است.

مرا ببوس

marabeboos

در سرنوشت يک ملت، و در تاريخ هنر، گاه اثري چنان روح زمانه را تصوير مي‌کند، و چنان حس و جان مردمان را بيان مي‌کند که به‌عنوان جزئي پايدار از فرهنگ و تاريخ يک ملت، همواره برجا مي‌ماند. ترانۀ «مرا ببوس» چنين بود. دو نسل از جامعۀ ما، درد و حزن و اندوه و شکست و مرگ خود را با ترانۀ «مرا ببوس»، و با صداي «حسن گلنراقي» گريستند.

سال 1332 که ضربۀ کودتاي 28 مرداد، به نهضت ملي و اميد ملتي براي رهايي پايان داد، و در آن روزهاي سياه شکست که در ميدان‌هاي اعدام، مرگ قهرمانانه را به سينۀ مردم‌دوستي و شجاعت سپر مي‌کردند، نسلي با ترانۀ «مرا ببوس» که در همان روزها پخش شد گريست و خواند که: «در ميان توفان، هم‌پيمان با قايقران‌ها ـ گذشته از جان بايد بگذشت از توفان‌ها»

دانلود ترانه در ادامه متن

Read more »

رستگاری از شاوشنک

سال ها باید می گذشت و روزگار باید سپری می شد تا “فرانک دارابونت” دست به کار شود و داستان کوتاه “استفن کینگ” را به یکی از شاهکارهای تاریخ سینما تبدیل کند، که به جرات می توان آن را از امید بخش ترین فیلم های این دوران محسوب کرد.درون مایه اصلی فیلم های دارابونت را امید تشکیل می دهد و این را می توان در دیگر فیلم هایش همچون “مه” و “مسیر سبز″ مشاهده کرد. “رستگاری در شاوشنگ” ( Shawshank redemption) فیلمی ست که هنوز انتخاب اول خریداران دیویدی در سراسر دنیا به حساب می آید، اما به خاطر اسم تا حدودی شاعرانه اش، در گیشه با شکست مواجه شد.

اندرو دوفرین، نایب رئیس بانک معتبر پورتلند به جرم قتل همسر خود و معشوقه اش به گذراندن پشت سر هم دو زندگی که از قربانیانش گرفته بود در زندان شاوشنگ محکوم می شود. او مدام بر بی گناهی خود تاکید می کند، اما تنها خود اوست که این مسئله را باور دارد. با اتفاقاتی که در زندان برای او رخ می دهد در می یابد که دنیا دیگر برای او دنیای قصه های جن و پری نیست. آیا ترس یر او غلبه کرده و او را تا ابد زندانی نگه می دارد یا اینکه با داشتن امید می تواند در جستجوی رهایی خود باشد؟

Read more »

احمق و گرسنه باش

با سلام

متن حاضر ، متن سخنرانی آقای استیو جابز در سال 2005 در دانشگاه استنفرد می باشد که در مورد داستان زندگی خودش برای فارغ التحصیلان این دانشگاه صحبت می کند که امیدوارم مورد توجه شما باشد. لازم به ذکر است که متن اصلی این سخنرانی به زبان انگلیسی می باشد که توسط یکی از دوستانم ترجمه و توسط بنده ویرایش شده است.

شما حتما بايد آن چيزي را كه بدان عشق مي ورزيد پيدا كنيد

اين متن قسمتي از سخنراني استيو جابزSTIVE jabs) ) مدير عامل شركت كامپيوتري Apple (سيب) و استوديو هاي انيميشن سازي پيكسار Pixar)) است كه در دوازدهم ژوئن june)) سال 2005 آن را ارائه كرده است .

امروز من مفتخر هستم كه در مراسم جشن فارغ التحصيلي شما که دانشگاهتان يكي از بهترين دانشگاههاي دنيا  می باشد، در خدمتتان باشم.  من هيچگاه از دانشگاه فارغ التحصيل نشده ام .  اگر حقيقتش را بخواهيد تا حالا انقدر به فارغ التحصيلي دانشگاه نزديك نشده ام.  امروز  مي خواهم سه داستان از زندگي خويش را باز گو كنم. فقط همين، چيز مهمی نيست. فقط سه داستان !!

داستان اول در خصوص ارتباط حوادث زندگي با يكديگر است . بعد از 6 ماه كالج ريد (Reed) را رها كردم ، اما مجددا به آنجا بازگشتم و هجده ماه ديگر در آنجا ماندم و اين مربوط به قبل از بي خيال شدنم از تحصيل بود . حالا چرا كالج را رها كردم ؟

Read more »

قصه ي امير

بارون امشب توی ایوون
مثل آزادی تو زندون

بی صفا بی تحرک بی ریا بود
توی زندون میکنه جون

مرد با همت میدون
توی فکر رای فرجام امیره

بی سرانجام ،نداره حتی رفیقی
که بگه دردشو

درد دیدن و نگفتن
بی سرانجام توی فکر آسمونه

که بباره
بلکه تو قطره ی بارون

بتونه اشک خدا رو هم ببینه
نمی دونه حتی اشک هم

دیگه فایده ای نداره

من و عمو خسرو باهم متولد شدیم !

 من و عمو خسرو یجورایی باهم متولد شدیم… عمو خسرو با مرگش دوباره متولد شد وجاودانه شد ، منم با تولدم پا گذاشتم تو این دنیا.

نمیدونم امروز باید تبریک گفت یا ناراحت بود نمیدونم از تولدم خوشحال باشم یا از نبودن عمو خسرو ، ولی فکر کنم اونم شادی رو دوست داشت. واسه همینم تبریک میگم، جاودانگی مردی رو که ثابت کرد تنها صدا نیست که می ماند.

او نیازی به نوشتن من نداشت و ندارد. آقای شكیبایی جابه‌جایی صورت حیات شما را بهانه می‌كنم و برای خودم می‌نویسم. خودم و دوستان دیگر كه هنوز به جابه‌جایی و رفتن باور نداریم. مثل همیشه یكی از ما می‌رود و هزاران پیغام، هزاران یادداشت، هزاران آه و هزاران حسرت… نه من یكی دیگر فرصت غم خوردن ندارم. زندگی جایی برای غصه و غم ندارد. زندگی به شكفتن، عشق ورزیدن، كار، حركت و ساختن نیاز دارد به خصوص در حیات كنونی ما زندگی بارها به ما پیشنهاد كرده به جای غم و غصه، عمیق فكر كنیم. عمیق بیندیشیم، تدبیر داشته باشیم كه چگونه چرخ‌های این چرخ نیلوفری را زیباتر به حركت درآوریم.
خسرو شكیبایی زیبا زندگی كرد، زیبا كار كرد و زیبا از میان ما رفت. اگر حسرتی وجود دارد برای كسانی وجود دارد، برای كسانی است كه زیبا زندگی نكردند، زیبا زندگی نمی‌كنند و زیبا زندگی نخواهند كرد. Read more »